الشيخ علي اكبر النهاوندي

62

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

بخارى است ، گفته : كلام قاضى ، نيكوترين كلام در بيان مراد آن حديث است ، تا آن‌كه مىگويد : آن‌چه واقع شد ، اين است كه مردم بر ابى بكر ، آن‌گاه بر عمر ، پس بر عثمان و سپس بر على جمع شدند ، تا آن‌كه امر حكمين در صفّين واقع شد و از آن روز ، معاويه خليفه ناميده شد . آن‌گاه در وقت صلح با حسن بر معاويه اجتماع كردند . سپس بر پسر او يزيد اجتماع كردند و امر براى حسين ، منتظم نشد ، بلكه پيش از آن كشته شد و چون يزيد مرد ، اختلاف شد ، تا آن‌كه بعد از كشته شدن عبد اللّه بن زبير ، بر عبد الملك بن مروان اجتماع نمودند . آن‌گاه بر چهار فرزند او ؛ وليد ، سپس سليمان ، بعد يزيد و پس از آن هشام اجتماع كردند و ميان يزيد و سليمان ، عمر بن عبد العزيز بود . بنابراين ايشان ، بعد از خلفاى راشدين هفت خليفه‌اند و دوازدهمى ، وليد بن يزيد بن عبد الملك است كه چون عمويش هشام مرد ، بر او اجتماع كردند . پس چهار سال خلافت كرد ، آن‌گاه او را كشتند و از آن روز فتنه بيشتر شد و ديگر بعد از او ، اجتماع بر خليفه اتّفاق نيفتاد ، انتهى . [ ردّ مرحوم محدث نورى بر قاضى و ابن حجر ] كلام حقّانى عن المحدّث الطبرستانى . استادنا المحدّث النورى - نوّر اللّه مرقده - در حاشيهء نجم ثاقب بعد از اين‌كه آن‌چه ما از تاريخ الخلفا و شرح بخارى نقل نموديم ، نقل نموده ، فرموده : از اين كلام معلوم مىشود يزيد بن معاويه از خلفاى دوازده‌گانه است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله خبر داده ايشان هادى و عامل بين خلق و بر حق‌ّاند ، پس خروج كنندهء بر او ، ياغى و خارج بر امام زمان خواهد بود . اين از شواهد واضحه است ، بر آن‌چه علماى اماميّه مدّعىاند كه به قواعد اهل سنّت ، حضرت سيّد الشهدا عليه السّلام ، خارج بر امام زمان خود بود ، لذا قتلش واجب و به حق خواهد بود . ادلّه ، براهين و شواهد اين مدّعى بسيار است ولى مقام بيش از اين گنجايش